- نویسنده:حسین ملکی
- تاریخ:شنبه 89/5/30
همزمان با سالروز آزادسازی پاوه از دست گروهک جنایتکار کوموله با دستور امام راحل و فداکاریهای شهید چمران، یارانش و مردم، سایت ضدانقلابی روزآنلاین به سراغ سرکرده این گروهک رفت تا ضمن تطهیر جنایات آنان، حمایت قاطعی نیز از جنایتکاران در حق ملت ایران بکند.
همزمان با سالروز آزادسازی پاوه از دست گروهک جنایتکار کوموله با دستور امام راحل و فداکاریهای شهید چمران، یارانش و مردم، سایت ضدانقلابی روزآنلاین به سراغ سرکرده این گروهک رفت تا ضمن تطهیر جنایات آنان، حمایت قاطعی نیز از جنایتکاران در حق ملت ایران بکند.
به گزارش رجانیوز، گروهک کوموله در فتنه سال 58 ضدانقلاب تلاش زیادی برای جدا کردن کردستان از خاک ایران کرد و بسیاری از سربازان و پاسداران انقلاب را نیز به شهادت رساند؛ به طوری که یادآوری سر بریدنها و جنایات فجیع این گروهک هنوز نیز تکان دهنده است.
سرکرده این گروهک البته در گفتوگو با روزآنلاین منکر این جنایات آشکار شده و میگوید این تصورات ناشی از ماشین تبلیغاتی جمهوری اسلامی است!
مهتدی در پاسخ به این سؤال که "حزب کومله و جنبش سبز! عجیب نیست؟"، میگوید: خیر به نظر من عجیب نیست. برای اینکه من جنبش سبز را یک جنبش حق طلبانه و دموکراسی خواهانه می دانم و ما هم از هر جنبش حق طلبانه و دموکراسی خواهانه پشتیبانی میکنیم. منظورم هم از این حرف این است که اگرچه این جنبش بند ناف خود را از گروهی که من به آنها اصلاح طلب حکومتی می گویم نبریده و کماکان با آنها دارای لینک است اما من جنبش سبز را امتداد ساده و ادامه خطی آنچه در ایران به اصلاحات معروف بود نمی دانم. برعکس فکر می کنم به بن بست رسیدن آن مدل اصلاح طلبی و سترون ماندن روش های آن در برخورد با استبداد و ناکام ماندن اصلاحات در ایجاد تغییرات در بالا، باعث شد جنبش سبز برای دستیابی به مطالباتش از پایین و به صورت مردمی شکل بگیرد.
من تفاوت بزرگ و اساسی این دو جنبش با هم را در حضور و یا عدم حضور مستقیم و مستقل مردم در مبارزات و جدالهای سیاسی می دانم. جریان اصلاح طلبی دولتی از حضور مستقیم و نقش بازی کردن جنبشهای مردمی گریزان بود و نمونه 18 تیر و برخی مقاطع دیگر نشان داد که نگرش اصلاح طلبان دولتی و بهخصوص روش شخص آقای خاتمی این نبود که با جنبشهای مردمی و حضور خیابانی مردم به گونه ای که مردم با نیروی اجتماعی خودشان به دنبال تحقق مطالباتشان باشند، موافق باشند. روش عملی آنها چانه زنی در بالا و در اکثر موارد هم کوتاه آمدن در بالا بود و فشار از پایین برای آنها تنها در یک سری حرکات و یا تهدیدهای محدود و قابل کنترل اجتماعی خلاصه میشد. مشخص بود که این روش کارساز نیست و نتیجه نمیدهد.
به عنوان مثال شما در کجای جنبش اصلاحات چیزی به نام نفی ولایت فقیه میدیدید؟ یا کجا به صراحت از مرگ بر دیکتاتور و نفی دیکتاتوری سخن گفته می شد؟ یا اینهمه از دموکراسی بی اما و اگر و جامعه مدنی بدون گریز به جامعه مدنی اسلامی حرف زده میشد؟ کجا این همه در باره تساوی حقوق زن و مرد شفافیت وجود داشت؟ کجا با این شفافیت از جدائی دین و دولت صحبت می شد؟ در صورتیکه گفتمان حاکم امروز دموکراسی، جامعه مدنی، حقوق شهروندان، تساوی حقوق زن و مرد و حتی تغییر قانون اساسی است. یکی دیگر از تغییراتی که صورت گرفته این است که مرز بین اپوزیسیون خارج از کشور با منتقدان داخلی از بین رفته و می توان گفت اینها به نحوی درهم تنیده شده اند، زبانشان و گفتمانشان به هم نزدیک شده است و خیلی دیوارهای بی اعتمادی در بینشان فرو ریخته است.
سرکرده گروهک کوموله در پاسخ به این سوال که "اما شما انتخابات دهم ریاست جمهوری را تحریم کرده بودید"، گفت: همینطور است، اما این دلیل نمی شود از حق کسانی که در انتخابات شرکت کردند حمایت نکنیم. ممکن است شما در انتخابات خاصی به دلائلی شرکت نکنید اما این به آن معنی نیست که نسبت به آلوده بودن انتخابات در کشورتان بی تفاوت باشید. اصولاً مگر جدال در انتخابات گذشته بر سر چه بود؟ آیا جز این بود که حکومت اساسا حاضر نبود رأی مردم را به رسمیت بشناسد، در انتخابات تقلب گسترده کرد و به طور کلی حاضر نبوده و نیست حق مردم در تعیین سرنوشتشان را بپذیرد؟
شخص من و حزب کومله از همان روز اول، ضمن داشتن موضع انتقادی، معتقد بودیم که باید با جنبش سبز تعامل و همبستگی کرد.
من پیش از این هم تاکید کردهام که خارج از چهارچوبهای ایدئولوژیک و نیز تعلق ایشان به گذشته این نظام که بالتبع مورد قبول من و خیلیهای دیگر نیست، اما تا آنجا که به عملکردشان در این جنبش مشخص بر می گردد ایستادگی و مقاومت آقای موسوی و همچنین آقای کروبی بر مطالباتشان را نقطه قوت آنها به حساب می آورم. همچنین انعطاف نسبی آنها در مقابل پذیرش افقها، مباحث و مطالبات نوین جنبش سبز را نکته مثبتی به حساب میآورم. البته عملکرد آنان، بخصوص در نحوه پیشبرد جنبش در مقاطع گوناگون بری از انتقاد هم نیست که در یک کلام پس کشیدن آنها از چالش در دو سه مقطع مهم جنبش را نقطه ضعف بزرگی در کارشان میدانم. تا آنجا که به کردها مربوط می شود، محکوم کردن اعدام فعالان کرد توسط رهبران جنبش سبز هم قدم مثبتی بود. البته باید این نکته را هم متذکر بشوم که آقایان به طور مشخص درباره کردستان خیلی کم و خیلی کمدامنه صحبت کرده اند.
خبرنگار فراری روزآنلاین پرسید "آقای موسوی اخیرا به صراحت گفته که لشگرکشی به کردستان در سالهای ابتدای جنگ اقدامی اشتباه بود که نباید انجام می شد"، که مهتدی گفت: من بیان این گزاره از جانب ایشان را یک قدم مثبت به جلو می دانم اما معتقدم باید توضیح بیشتری در این خصوص و به طور کلی در باره دهه 60 بدهند و نقد بیشتر و صریحتری هم داشته باشند. همچنین معتقدم ایشان اگرچه در هنگام شروع لشگرکشی به کردستان نخست وزیر نبودند و دولت آقای بازرگان بر سر کار بود (آقای بازرگان هم که گفته بودند جریان حمله به کردستان را از رادیو شنیده بودند)، به عنوان یکی از مسئولان رده بالای جمهوری اسلامی در دوره گذشته، به عقیده من یک ابراز تاسف یا پوزشخواهی به مردم کردستان بدهکارند.
- آقای موسوی تاکنون انعطاف نسبی در برابر آن مطالبات دموکراتیک و مردمی که به تدریج وارد جنبش سبز شده نشان داده اند. اگر آقای موسوی این انعطاف را نداشتند به نظر من شکاف های بزرگی در درون جنبش سبز به وجود می آمد و تفرقه های زیادی حاصل می شد. این انعطاف و پذیرش گسترش مرزهای جنبش سبز از طرف آقای موسوی تا حدود زیادی از بروز شکاف در جنبش دموکراسی خواهی جلوگیری کرده.